نامه هفتاد و هفتم
سلام عزیزم
خوبی گلم ........ جات خوبه؟؟
بابات هر روز سراغت رو میگیره و میپرسه نی نی خوبه
پنجشنبه باعمه قدسی رفتیم تهران پیش مامانی معصوم ........... جات خالی که این دو روزه تا تونستم چیزی خوردم....... یعنی تا تونستم چیزی به خورد من دادن
شنبه رفتیم دکتر تا خبر اومدن تو رو به دکتر بدیم و بلکه سونو هم بشیم تا ببینم که چند وقتته
دکتر خیلی خوشحال شد و یه صلوات به سلامتیمون فرستاد دو هفته دیگه هم وقت سونو داد که من نمیدونم این دو هقته رو چجوری تحمل کنم
یکشنبه برگشتیم خونه
تو راه بابات برامون چند تا شاخه گل رز خرید و یه دسته گل هم برای حرم حضرت معصومه که قرار بود بریم زیارت
اولین زیارت سه نفریمون بود خیلی دلم میخواد تا تو دلمی زیارت مشهد هم بریم که نمیدونم قسمت میشه یا نه
دیشب رفتیم شاتوت بخوریم......... که من از ترس اینکه برات ضرر داشته باشه 4 دونه بیشتر نخوردم
از امیر علی پرسیدن که ابجی دوست داری یا داداش که مامانت برات بیاره ......... اونم گفته من دوست دارم دایی هادی برام نی نی بیاره ......ببین اونم منتظر توئه
الهی فداش شم که اینقدر جیگره این بچه
عزیز دلم این روزها با خیال تو میگذره و با ذوق از بودنت
همیشه باهام بمون


نامه هفتاد و هفتم
